'گالش ها و سه مقاله در باره آنها
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: گالش

 

بهروز رودبارکی کلاری دانشجوی دانشگاه دولتی ایروان بخش ایرانشناسی

 

هویت گالش ها :

 

  در ارتباط با هویت نژادی گا لش ها ، نظر های فراوانی در متون تاریخی ومردم شناسی  دیده  می شود  برخی از صاحب نظران آن را قوم دانسته اند و برخی دیگر از آن به گروه شغلی یاد می کنند. گالش ها  صرفا در کوهستانهای البرز ساکن نبوده اند ، چنانچه کمی به قرون گذشته بر گردیم نباید فراموش کنیم که هر نقطه از گیلان و مازندران که جای زندگی بوده جایگاه مردمی است که به کار دامپروری مشغول بوده اند و دارای خصوصیات ژنیتیکی و فرهنگی ای هستند که امروزه گالش ها دارای این خصیصه ها می باشند پس نامگذاری این مردم صرفا بر اساس شغل کمی مبهم به نظر می رسد و جای ژرف نگری و تحقیق گسترده تری را می طلبد مطا لب فوق بدان جهت مطرح شد که مقاله ای  درمجله گیله وا به چاپ رسیده که گویای نامگذاری گالش ها بر مبنای شغل بوده است .   کلمه ی گالش تغییر یافته ی نام یک قوم سا کن درکوهستانهای جنو بی دریای خزر ( گیلان شرقی و مازندران غربی ) است که به شغل دامداری مشغولند و هم نام گروه شغلی  این مردم است ، که در بحث مربوط به تعاریف واژه گالش و واژه شناسی آنها بررسی کاملی صورت می گیرد .

مطالعات دیرینه شناسی در بخش های شرقی مازندران آشکار ساخته است که روزگاران پس از عصر یخ بندان ، کرانه های جنوبی دریای مازندران که از جهت شمال شرقی به دشت ترکمن واز طرف شمال باختری به موازات کوههای قفقاز و استپ های وسیع روسیه به کرانه های دریای سیاه ، گذرگاهی مناسب برای مردمی بود که میان و بیرون مرزهای شمال شرقی و غرب این منطقه می زیستند و قصد  ترک موطن به سوی سواحل جنوبی تر یا شما لی تر داشته اند ، این انسانهای عظیم الجثه و نیرومند که درزرتشت و حماسه های فردوسی از آنهابه دیو یاد شده است :

برفتم در آن شهر دیوان نر                            چه دیوان که شیران پر خا شگر

که ازتازی اسبان تکاورترند                        زگردان ایران دلاورترند

سپاهی که سگسارخوانندشان                      پلنگان جنگی گمانندشان

 

 

 

سپاهی وشهری وجنگی سوار                  همانا که بودند سیصد هزار [1]

کاس پی ها و کاس سی ها از قدیم ترین ساکنین خزری پیش از مهاجرت آریائیان به سرزمین ایران می باشد که در کرانه های جنوبی دریای خزر از ملتقای رود ارس و کورا تا جنوب غربی و جنوب دریای مذکور اقامت دیرینه داشتند . در منابع یونانی از این قوم به نام  کوسایی و نوشته های هرودوت  کیس سی و آسوریها کش شو  و اروپاییها  کاس سی  آمده است .دیاکونوف مورخ نامدار روس ، تاریخ ظهور این قوم را در صحنه کشاکش تاریخی سده هجدهم پیش از میلاد مداند.

«هانری فیلد به نقل از هرتسفلد در کتاب مردم شناسی ایران ، کاسپیان را در هزاره چهارم و پنجم پیش از میلاد کشاورز و دامدار دانسته اند .

قدیمی ترین سندی که اشاره به نام کاس ها می کند متونی است که از عهد پوزوراین شوشیناک مربوط به سده 24 قبل میلاد به دست آمده است هنوز مناطقی در مازندران وگیلان به نام کاس خوانده می شود[2]» که از ناحیه کاس در ناتل کنار کجور نوشهر ، منطقه ییلاقی کا س کول یا پشته کا س ها در لنگای تنکابن از آن جمله اند که تمام مناطق نام برده در حوزه کار محقق است .

«استرابن وقایع نگار مشهور یونانی ، سیر مهاجرت کاس ها را ازشما ل ایران به زاگروس و کردستان و کرمانشاهان ولرستان و سپس به بین النهرین یاد آور می شود ، و از کوههای کوسی یا کوههای ماردی در ادوار بعد و اکسی نام برد که کوههای کا سی یا ماردی از ارتفاعا ت جنوبی نور مازندران و بخش های مجاورش کجور آغاز می شود و از جهت غربی به ارتفاعات کلار ( کلاردشت کنونی ) و مرزهای کوهستانی تنکابن ورانکوه گیلان                       ( کوههای رودسر گیلان کنونی ) وسپس به نقاط دیلمان و عمار لو رودبار زیتون می پیوندد که امروزه موطن اصلی گالش هادر همین مناطق است .

پولیپ مورخ رومی ، کاسپی هارا مردم نیمه متمدن و جنگجو معرفی می کند ، استرابون کاسهارا مردمی غارتگر و شیاد می داند وبه سه قوم مشهور و قدیمی شما ل ایران به نامهای  تپوری، کادوس ، و آمارد  اشاره دارد.

 

 

 

سر آرنو لد ویلسن ، کادوسیهارا که همان گل ، گلای و گیل می باشند از ساکنان اولیه بومی ایران که اولاد آنها هنوز در گیلان و مازندران در نواحی جنگلی خزر یافت می شوند می داند .[3]»

سید احمد کسروی  می نویسد  کادوس یا کادوش در حقیقت اسلاف قوم طالش وقوم گا لش می باشند

به عبارت دیگر نام کادوش به طالش و گالش بدل شده است شکل درست این واژه درپاری کادوشان بوده

چنانکه در کتاب های ارمنی بدین شکل نوشته می شده است .

بخش ساحلی تنکابن پایندان گیل های کادوس بوده است ، این ناحیه آخرین حد سکونت کادوسیان در جهت خاوری خاک آنها بوده است ، چنانکه آبادی گلیجان و گل کوه که از بلوک لنگای تنکابن است یادآور سکونت این نژاد باستانی است . مشیر الدوله پیرنیا در نگارش تاریخ ایران باستان از قوم آمارد که در میانه سرزمین اقوام کادوس و تپور می زیستند نام می برد .

شادروان مهدوی لاهیجانی مولف جغرافیای گیلان پس از یک سلسله اشارات و نقل اقوال مورد ظن درباره آماردها می نویسد : « قبل از آمدن آریایی ها به سرزمین ایران چند ین گروه نژادی بومی زیست می کردند که چهار گروه ازآنها نامی تر و معروف تر بودند که هر کدام قطعه و بخشی از فلات وخارج از فلات ایران را در تصرف داشتند و نوع آنها چادر نشین و بیابانگرد و برزگرو گله دار و شکارچی پرندگان و چرندگان ودرندگان بوده اند ، همچنین از طریق صید ماهی روزگار می گذراندند [4]»                                                                                    سپس آماردها را بعنوان یک گروه نژادی دانسته وکا د وسی های گیل ، و تپوریها و گلی یا گلاوی ، دربیس  یا  دربیک و یت بن ، آماردی و دارکوزین را شاخه می داند چنانکه کوهستان دلفک دیلمان یادگار قوم دربیک ودارکوزین همان قومی هستند که تحریف شده آن داکو نام کوه و ییلاق معروف نشتای تنکابن تغییر یافته است و تیره های این نژاد  می داند چنانکه کوهستان دلفک دیلمان یادگار قوم دربیک و دارکوزین همان قومی هستند که تحریف شده آن به داکو نام کوه ییلاق نشتای تنکابن تغییر یافته است . نام این قوم البته در وندیداد اوستا با صفت پیر و اهریمن آمده است .

 

 

 

 

گتزیا س  پزشک دربار اردشیر هخامنشی  و مورخ معروف یونانی ، کوروش بزرگ را پسر چوپانی از ایل آمارد و پاره ای هخامنش جد کوروش پارسی را چوپان ماردی می دانستند که به پارس گریخت و بعدها به سروری رسید در حال حاضر باقیمانده ی این نژاد (آماردیان) که در کوهستانهای شرق گیلان و غرب مازندران به دامداری مشغولند که آنها را گالش می نامند و محدوده ی تحقیق ما به همین قوم است .

واژه گا لش در لغت و اصطلاح :

گالش یا گاولش ( Galeš ) به معنی گاوبان است ، این کلمه ازریشه سانسکریت گئورکش ( ( Gao-raksکهGao = گاو ، Raks=  پاییدن ، نگهبان کردن است .گالش Galeš : درگیلان ومازندران به چوپان گاو وگوسفند و بز گالش می گویند . البته با این تفاوت که در مازندران گالش به چوپان گاو اطلاق می شود و به چوپان گوسفند و بز عنوان کرد kerd داده می شود .واژه گالش به عقیده بعضی از گالش های رامسر ، از سه حرف گا به معنی گاو و حرف ل به معنی گوسفند و بز وگاو  و حرف ش به معنی پرورش دهنده است . ه . ل . رابینو ، کنسول یاری بریتانیا در رشت در سالهای 1906 و 1912 در مورد واژه گالش چنین می نویسد :

« گالش ها همان چوپان ها و گاو چران های کوهستان های گیلان می باشند ، گله دارهای مناطق جلگه ای گیلان ، گاو وگوسفندان و چارپایان اهلی خود را تابستان ها به آنها می سپارند ، آنها در کوهها زندگی می کنند ، نژاد سالم  آنان با گیلکها که به سبب زندگی در محیط ، با تلاقی ، لاغر می باشند تفاوت دارد . گالش ها قسمتی از محصولات دامی را به مالکین گله ها می پردازد و بقیه برای خود آنها می ماند ، آنان در ازای کارشان برنج و گاهی هم پول دریافت می کنند .[5]»

عسگری خانقاه که به اتفاق گروهی از فرانسویان در قاسم آباد گیلان تحقیق کرده است در مورد گالش ها می گوید : « گالش ها به چوپانی می پردازند ، محل اقامتشان در ییلاقات است ، این گروه معمولا در روستاها زمین زراعتی ندارند و اگرهم داشته باشند آن رابه یکی ازروستانشینان اجاره می دهند ، گالش ها غالبا در جنگل سکونت دارند[6] »

 

 

منابع و ماخذ

1-    فردوسی ، ابوالقاسم ، شاهنامه ، به کوشش مهدی قریب ، چاپ مسکو ، انتشارات دوستان ، سال 1386 .

2-    فیلد ، هانری ، مردم شناسی ایران ، ترجمه عبداله فریار ، انتشارات ابن سینا .

3-    لاهیجی ، مهدی ، جغرافیای گیلان .

4-    رابینو ، ه. ل. ولایات دارالمرز گیلان ، ترجمه جعفر خمامی زاده ، چاپ حیدری ، سال 1374 .

5-    عسکری خانقاه ، اصغر ، تحقیقی در روستای قاسم آباد گیلان ، سال 1374.

6-    یوسفی نیا ، ع ، تاریخ تنکابن ، انتشارات قطره ، چاپ دوم سال 1381.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهروز رودبارکی کلاری دانشجوی دانشگاه دولتی ایروان بخش ایرانشناسی

 

باورهای گا لش های شمال ایران  در باره هوا و هوا شنا سی

 

باورهای عامیانه یا فولکلور ، همواره بخشی از فرهنگ مردم بوده ودر ساختار فرهنگی هر قوم و قبیله ای جای خاص خودش را داراست وفقط مختص تصورات خیالی نبوده بلکه تمامی عرصه های فرهنگی یک قوم را شامل می شود .

زندگی شبانی و سنتی در شما ل ایران به لحاظ ریشه ای وابستگی تامی با هوا و هواشناسی دارد سیر مهاجرت دامداران به شکل های گوناگون از قبیل حرکات دو سطحی یعنی قشلاق و ییلاق تا حرکات پنج سطحی همگی نشانی از تاثیر این پدیده ی طبیعی در زندگی و افکار این مردم می باشد و حتی قرقگا ههای[7] آنها متاثر از هوا است . به جهت اهمیت هوا و هواشناسی در زندگی شبا نی ، یکی از مهمترین باورهای گالشهای شمال ایران در این بخش قرار دارد . گالشها ، این قوم زحمتکش برای گذران زندگی و ادامه ی  چرخه ی دامداری نیازمند به دانستنی های فراوان درباره ی هوا هستند آنها برای آسا یش فکر و پیش بینی آینده ی خود و دامهایشان ناچار به ساختن افسانه ها و باورهایی راجع به هوا شناسی هستند که برخی از این باورها متاثر از اندیشه های خودشان است و برخی دیگر براساس تجربه ی گذشتگان می باشد . هوای منا سب و نامناسب برای گالشها از اهمیت فراوانی برخوردار است مثلا پیش بینی هوای سرد و سخت در زمستان باعث جمع آوری علوفه فراوان و چاره جویی در این زمینه می شود «  به گفته ی فردریک راتزل Ferdrich ratzel  ، محیط عاملی است که خود به

خود در تکوین فرهنگ موثر است ، او معتقد بود که انسان شدیدا زیر سلطه ی آب و هوا و عوامل جغرافیا قرار

دارد و کمیابی منابع طبیعی ، نزدیکی به رودخانه ها یا لنگرگاهها در نوع اجتماع موثر است .[8]» 

بر خود فرض میدانم قبل از بیان باور داشتها درباره ی کلمه ی گالش توضیحاتی ارائه دهم :

در ارتباط با هویت  گالشها نظرات فراوانی در متون تاریخی و اجتماعی دیده می شود . برخی گالشها را قوم دانسته اند و برخی دیگر آنها را گروه شغلی می دانند . واژه ی گالش Galeš به معنی گاوبان است این کلمه از

ریشه ی سانسکریت گئورکش Raks  -  Gaoکه Gao = گاو و Raks = پاییدن ، نگهبان کردن است .«گالش تغییر یافته ی نام یک قوم ساکن در کوهستانهای  جنوبی دریای خزر است که به شغل دامداری مشغولند و هم نام

 

 

 

 

شغلی این مردم است . استرابن وقایع نگار مشهور یونانی ، گالشها را باقی مانده ی قوم کهن کاس می داند که امروزه در ارتفاعات جنوبی نور و بخش کجور و ارتفاعات کلاردشت و تنکابن و رامسر در مازندران و رانکوه و دیلمان و رودبار و عمارلو در گیلان زندگی می کنند .[9] »

حال با توجه به معرفی دقیق گالشها ، باورهای آنها را درباره ی هوا و هواشناسی مورد توجه و بررسی قرار می دهیم : گالشهای روستاهای رامسر معتقدند :

اگر قورباغه مرتب بخواند یعنی اینکه به زودی باران می آید .

چنانچه دام در هوای آفتابی شروع به لرزیدن کند چند روز بعد هوا بارانی یا برفی می شود .

اگر سگ کنار اجاق آتش بخوابد هوا بارانی یابرفی می شود .

اگر گله گوسفند به طور فشرده در مالنگه Malengah[10] جمع شوند هوا به سرعت سرد و برفی می شود .

اگر گاو یا گوسفند خود را به سنگ یا درخت بمالد هوا بارانی می شود .

چنانچه دام عطسه کند و از بینی او آب بیرون بیاید به این معنی است که هوای مناسبی نخواهیم داشت .

گرمای بیش از حد خورشید در پاییز و زمستان نشانه ی تغییر آب و هوا در چند روز آینده است .

زمانیکه گاوهای یک دامداری با یک دیگر جنگ کنند به سرعت هوا برفی می شود .

اگر گوش شخص خارش کند هوا بارانی می شود .

شستن سجاده سبب باران آمدن می شود .

چنانچه خوک زمینی را بکند به زودی بارندگی شدیدی اتفاق می افتد .

در ییلاق درخت سیب وحشی زیاد ثمره دهد زمستان پربرفی خواهیم داشت .

چنانچه موقع دوشیدن شیر گاو در غروب بارندگی قطع شود در آینده هوای منا سبی داریم .

اگر در پاییز آسمان زیاد غرش کند زمستان هوا خوب است .

چنانچه گوسفند نر سفید موقع لقاح به پیشواز گله گوسفند برود آن سا ل برفی خواهد بود .                           اگر چوپان خواب ببیند که گوسفندان در جای پر علف در حال چرا هستند چند روز بعد هوا بارانی یا برفی   

می شود .                                                                                                                                         اگر ماری در وسط راه روستا یی در یک روز آفتابی خوابیده باشد نشانه ی آن است که در آینده ی نزدیک هوا به شدت بارانی می شود . نخوردن علف توسط گاو و گوسفند در آخور نشانه ی سردی هواست .

گالشهای روستاهای تنکابن درباره ی هواشناسی اعتقاداتی دارند از جمله :

شبهایی که در آسمان صاف ستاره های فراوان و با نور زیاد باشد فردای آن شب هوا بارانی یا برفی می شود .

صبحهایی که شبنم بیش از حد باشد در آینده ی نزدیک باران شدیدی می آید .

 

 

 

اگر هنگام صبح آسمان به رنگ قرمز دیده شود عصر آن روز باران خواهد بارید و اگر عصر آسمان سرخ فام گردد هوا صاف خواهد بود .

چنانچه به هنگام پختن شیر بخار زیادی روی شیر دیده شود هوایی بارانی در پیش دار یم .

اگر گاو برگ درخت شمشاد را بخورد زمستانی پر برف و باران خواهیم داشت .

اگر گربه رو به دریا ی خزر دست وپا یش رابلیسد هوا بد است .

مگس گاو را بگزد و گاو بدود هوا ی بارانی در پیش داریم .

اگر از جنگل صدایی شبیه به زوزه ی حیوانات بیاید به زودی هوا بارانی یا برفی می شود .

شستن جلد قران باعث بارندگی می شود .

اگر مورچه ی بالدار زیاد شود نشانه ی بارندگی است .

اگر مرغها جایی جمع شوند و به اندامشان نوک بزنند نشانه ی بارندگی است .

اگردر شب بارانی  شغال زوزه بکشد و سگ جواب بدهد هوای فردا آفتابی است .                                 اگر در شب اطراف ماه بلقام bolqam[11] زد ، نشانه ی خرابی هواست .

اگر اندنا andona ( لک لک ) شب داد کند و از مغرب به طرف مشرق برود نشانه ی خرابی هواست .

اگر در بهار ، باد از سمت دریا به کوه بوزد ، نشانه ی خرابی هواست .

اگر در پاییز و زمستان ، ابر از کوه بالا بیاید یعنی کوه را ابر بگیرد نشانه ی خرابی هواست .

اگر در بهار سمت دریا ابری بشود ، نشانه ی بارندگی است .

اگر گاو در شب ناله کند ، فردا هوا بارانی است .

اگر از سمت مغرب ( گیلان ) باد بوزد نشانه ی بارندگی هواست .                                                                                     اگر غاز و اردک در آب بازی کنند و بالا و پایین بپرند بزودی باران می آید .

اگر گاو و گوسفند در فصل زمستان زودتر از موعد روز و به حالت گریزان به اصطبل برگردند نشانه ی سرما و برف است  

اگر گوسفند خودش را بتکاند ، نشانه ی بارندگی هواست .

اگر گنجشک به ردیف روی چپر یا روی دیوار یا سیم برق بنشیند نشانه ی بارندگی هواست .                                     اگر در بهار و در هوای ابری ، راک rak  ( رگبار ) بارید نشانه ی آمدن باران است .

وقتی یالمنگ yalmang ( رنگین کمان ) در آمد هوا صاف می شود . اگر پشت گوش کسی بخارد هوا صاف می شود .

- باور و آیین  مربوط به بند آمدن باران  در کندلوس[12] : روستای کندلوس به علت قرار گرفتن در مسیر بادهای باران آور شمالی و شمال غربی و تاثیر پذیری از بادهای جنوب غربی در سال دارای بارندگی های خوبی است و گاهی اوقات این بارندگی روزهای مدیدی طول می کشد و باعث نگرانی کشاورزان و دامداران روستا می شود بنابراین آنها از قدیم الایام به فکر چاره افتادند و به مانند بند آمدن باد ، آیینی نیز مبنی بر بند آمدن باران دارند که به دو شیوه انجام میدهند :

 

 

اگر چند روز باران یکریز ببارد ، مردم با نوشتن اسامی چهل کچل روستا ، چنانچه چهل نفر در روستا وجود نداشته باشد از

روستاهای همجوار استفاده می شود ، پس از نوشتن اسامی چهل کچل ، آن را به درخت یا چوبی می بندند و در فضای بازی قرار می دهند که باران به روی آن بریزد ، پس از انجام این آیین هوا کم کم فرو کش می کند و سرانجام باران بند می آید و

بلافاصله آفتاب داغی در روستا حاکم می شود . کندلوسی ها به علت موفقیت در این آیین ، اعتقاد خاصی بدان دارند و یکی از کاربردی ترین آیین در روستای کندلوس است .

چند تن از پسر بچه های روستا ، با در دست داشتن جارو به درب خانه های مردم دهکده می کوبند و از صاحب خانه تقاضای هدیه می کنند و معمولا هدیه ، تخم مرغ  رنگی یا شیرینی است و به هنگام کوبیدن درب خانه ها ، اشعاری با این مفهوم و مضامین می خوانند : 

 

من ساجه ی کتین مه                  MAN SAJA-YE KATIN ME  

شه مار اولین مه            Š MARE AVVALIN ME             

هر که منه نمک نده HAR KE MENE NEMAK NADA            

و خنه ره وارون له بده VE KHENA-RE VARUN LE BADA   

ترجمه :

من دسته ی جارو هستم.من نخستین فرزند مادرم هستم . هر کس به من نمک (خوراکی ) ندهد خانه اش را باران خراب کند .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

 

 

منابع و ماخذ

1-     یوسفی زاده – محمد علی – تاریخ اندیشه ها و آرا ء انسان شناسی و مردم شناسی ( شاخه زرین ) – نشر یسطرون – تهران – 1382

2-     یوسفی نیا – علی اصغر – تاریخ تنکابن – نشر قطره – چاپ دوم – تهران 1371 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهروز رودبارکی کلاری دانشجوی دانشگاه دولتی ایروان بخش ایرانشناسی   

 

سیاه گا لش: ( siyah galeš)

 

سیاه گالش از قوی ترین باورگالش های شمال ایران است که گالش ها همواره به آن می بالند و آن را حامی نظام دامداری خود می دانند . گالشان که از ساده لوحی خاصی برخوردارند تمام مسایل و مشکلات خیالی و حتی واقعی خود را با این موجود رفع میکنند و هر زمان که از حل مسایلی عاجز شدند به این موجود خیالی پناه می برند و چنان با احساس از این موجود صحبت می کنند گویا همواره جلوی چشمان آنها مجسم  است.

نخستین کسی که از سیاه گالش در کارهای پژوهشی اش نام برده ، روان شاد صادق هدایت است . که از او به عنوان چوپان نیمه وحشی جنگلی و صاحب گله ی گاوان وحشی نام می برد که با مردم عادی آمیزش ندارد.

«مهمترین نماد مشترک در ادبیات مذهبی ( هندو – ایرانی ) گاو است . چهارپایانی که نسلهای بیشمار آنها سر چشمه ی اصلی روزی و معیشت آنان بود و برای هر دو قوم ، ژرف ترین جلوه های نمادین را داشت اما این نمی تواند بدان معنی باشد که بومیان فلات ایران برای گاو ارزش و اهمیتی قائل نبودند . آنها پیش از یورش آرام آریاییها و حل شدن در این قوم مهاجم ، خود دارای تمدن درخشانی بودند و با گاو داری و پرورش گوسفند و بز و حتی کشاورزی آشنا بودند و پیوسته گاو نر را مورد ستایش قرار می دادند در حالیکه آریاییها بیشتر گاو ماده را می ستودند .[13]» اما در این جا می توان به نکته ای اشاره کرد که  یکی از ویژگیهای آیین آریاییها عدم اعتقاد آنان به وجود خدایان حیوانی و جنیان و ارواح بی شمار بود البته آنها به وجود روح  معتقد بودند . به این ترتیب می باید اینگونه باورها را یا از بومیان گرفته باشند و یا آنکه به مرور و با پیدایی اسطوره های زرتشتی و باورهای این دین تازه به جن و پری و ارواح و عناصر مینوی و نادیدنی فراوان زاییده و پیدا شده از شکل نخستین باورهای آنان که مبتنی بر آنی میسم[14] یا جان گرایی بود ، معتقد باشند . درمیان آنچه که از افسانه های موجود سیاه گالش در گیلان و مازندران  بر می آید او را حامی نظام دامداری میدانند : 

الف : از جانوران حلال گوشت سودمندی پشتیبانی می کند از ددان ، گوزن و از دامها ، گاو به خصوص گاو نر پیش روی گله و در پاره ای از روایتها که متعلق به اشکور[15] رودسر  است از گوسفندان و بزها نیز پشتیبانی می کند .

ب : برکت دهنده و فزونی بخش ، نیکوکار و بخشنده است .                                                                         ج : آسایش و نعمت چهارپایان مورد پشتیبانی خود را فراهم می آورد .د : به کسانی که به حریم جانوران سودمند به ویژه گاو و گوزن تجاوز نکنند و آنان را محترم و پاکیزه نگاه دارند کمک می کند و سلامتی می بخشد و بر عکس .

ه : مخالف زنان و دوری کننده از آنان است و به تنهایی می زید .

و : نابود کننده ی مردمان نا پرهیزگار و دروغگوی و ستم گر است به ویژه شکارگرانی که به حریم جانوران با فزونی خواهی  و بی مبالاتی و آز تجاوز می کند .

 

روایتی از سیاهکل گیلان

 در دیلمان دو روایت به دست آمده که روایت بالا رود سیاهکل به نام شکاربان معروف منطقه « میربابا » نامی است که گذران زندگی خود و خانواده اش از ممّر شکار گوزن بود یک بار تیرش به پستان گوزن ماده ای می خورد که او را به محوطه ی زندگی سیاه گالش در دل جنگل می کشاند میربابا مهمان سیاه گالش می شود و چون می فهمد که تیرش به پستان گوزن ماده ای خورده است که سه روز زاییده است وسیله ی شکارش را می شکند و ترک شکار می کند سیاه گالش به او گوزن نری می بخشد به اشاره سیاه گالش این گوزن با پای خود به خانه ی میر بابا می رود و در زمان خداحافظی سیاه گالش به میر بابا علاوه بر مقداری کره ، مشتی گندم ، مشتی برنج و مشتی گلپر می بخشد که تمامی برکت بخش اند اما از خاصیت گلپر چیزی نمی گوید میربابا در راه گلپرها را به باد می دهد که چند دانه به داخل چموش اش می افتد و زمانی که به خانه می رسد ملاحظه می کند که آن چند دانه گلپر تبدیل به سکّه های طلا شده است میربابا تنها تنها در زمان پیری از راز ملاقات خود با سیاه گالش پرده بر می دارد که اثر همه ی برکتهایی که سبب ثروتمندی اش شده بود از بین میرود و خود وی نیز بیش از هفت روز زنده نمی ماند . 

روایتی از رودسر گیلان

 در روایت قاسم آباد علیای رودسر نام شکاربان علی خان است که پس از گذرانیدن تمام ماجراهای گفته شده در پیش برای دریافت گوزن نر وعده کرده ی سیاه گالش به محوطه ی زندگی او در جنگل می رود سیاه گالش مشغول دوشیدن گوزن ماده ای بود که گوزن نری به عنوان جفت خواهی بر روی گوزن ماده می پرد و سیاه گالش نفرینش می کند که الهی تیر علی خان شکار بان به جگرت بخورد و علی خان که در پشت درخت مخفی بود آن گوزن نر زیبا را با تیر می زند سیاه گالش از این رفتار علی خان در دل خشمگین می شود اما چیزی نمی گوید و به مرد شکاربان تذکّر می دهد که دیگر نباید گوزنی را شکار کند اما علی خان بار دیگر برای شکار باز می گردد که دچار خشم سیاه گالش می شود و به وسیله ی بسته شدن به دو درخت دو شقه می شود و زن علی خان که با اصرار خود سبب از بین رفتن برکت اهدایی سیاه گالش و بازگشت شوهرش به شکار گوزن شده بود در سوگش می خواند : کولاک ، ببار ، ببار . علی خان رفته شکار [16].                                                                                                                                                                                                              

سیاه گالش در روستای برسه تنکابن در استان مازندران : کیامراد فرزند علی : یک شکرچی به نام کیامراد علی همواره به شکار می رفت ومرتب بز کوهی و گوزن شکار می کرد . از اعتقادات محلی است که انسان حق ندارد زیاد شکار برود و معمول است که حد مجاز شکار یکصد راس است و اگر از حد بگذرد اجانین اورا آزار جدی می دهند زیرا اعتقاد دارند که گوزن و بز کوهی جزء احشام آنها است . کیامراد علی بیش از یکصد راس شکار کرد و یکی از جنیان در مقابل دیدگان او حاضر شده وبه او متذکر شد که دیگر حق نداری بیایی و شکار کنی زیرا تو بیشتر از حد خود شکار کرده ای و حتی یک راس گوزن نر ( سیاه گالش عاشق گوزن نر است ) که داخل گله بود را شکار کرده ای . حال چون تاکنون شکار کردهای و به این کار عادت هستی همه ساله یک راس گوزن را در یکی از شکارگاههای

 

 

 

تنکابن و زیر درخت می بندم و بیا شکار کن و برو در غیر این صورت تورا اذیت خواهم کرد . کیامراد علی به قرارداد وفادار نشد و خلاف وعده عمل کرد وبه شکار رفت ودر جنگل یک راس گوزن ماده را شکار کرد و برای

خود کومه ای می سازد و شب را در همان جا می ماند  خواست برای غذا گوشت را آماده کند ، گوشت را کباب کرد و بوی کباب تمام جنگل را فراگرفت . در همین حال دید کودکی جلوی کومه حاضر شد و به زبان محلی تنکابن گفت :

مه مار بگوت ی کولو گوشت ( me mar bagoot e ye kooloo goošt )

مادرم گفت یک تکه گوشت به من بده

او هم یک لقمه از آن کباب را به او داد و کودک رفت . بلافاصله چهار کودک دیگر آمدند و همان تقاضا تکرار شد و کیامراد باز هم لقمه ای از آن گوشت را به کودکان داد و آن ها رفتند دوباره ده کودک آمدند ، کیا مراد علی عصبانی شد و آنها را دنبال دادو آنها رفتند بعد از چندی یک مرد با هیکل بزرگی آمد و روبروی او نشست که از همان اجانین و سیاه گالش معروف بود . کیامراد علی که مشغول سیخ زدن گوشت بود آن جن نیز از کیامراد تقلید کرده و برگ درختان را به سیخ می کشید . کیامراد به فکرش رسید که به طرف تفنگ خود برگردد و تفنگ را گرفت وبه سمت او شلیک کرد و به قول خودش جن را کشت . کیامراد تا صبح نخوابید و صبح بدون گوشت گوزن برگشت و به فرزندانش گفت که در فلان محل گوشت گوزن است و آن گوشت را برای مراسم ختم من بیاورید زیرا تا شما بروید و برگردید کار من تمام است ومن می میرم و همان طور هم شد . [17]        

سیاه گالش در روستای جیسای کلارآباد در استان مازندران  : یکی از اهالی این روستا به نام فرج اله رودمقدس که از شکارچیان بزرگ منطقه مورد بحث است نقل مکند : در یکی از روزهای بهاری طبق عادت و به تنهایی برای شکار روانه جنگل شدم پس از طی مسافتی به شکارگاه همیشگی ام رسیدم با گشتی مرموزانه و زیرکانه متوجه آهویی شدم که زیر درختی در حال استراحت بود لوله تفنگ ته پرم را به سمت او نشانه گرفتم و فاصله خیلی کم بود و صیدش خیلی آسان ، ناگهان متوجه شدم آن حیوانی را که من نشانه گرفتم یک ببر است که به حالت غضبناک به من نگاه می کند و هر آن مترصد حمله به من آست من تعجب کردم و با خود گفتم این که آهو بود ، زمانی که لوله تفنگ را پایین می آوردم میدیدم آهو است وچند بار این حرکت را تکرار کردم وهر بار همان ماجرا برایم پیش آمد و از شکار این حیوان دست کشیدم و تفنگ را بر روی زمین گذاشتم دیدم آهو باردار است و زمان زایمانش خیلی نزدیک است از همان جا پی به حامی این حیوان که سیاه گالش است بردم و از شکار چنین حیواناتی تحت این شرایط به طور کلی دست کشیدم [18].

 

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ

1- بشرا ، محمد ، افسانه و باورداشت های مردم شناختی جانوران و گیاهان در گیلان ، انتشارات دهسرا ، سال1383  

2- مصاحبه از ابوطالب پهلوان یلی در سال 1387 او خود از گالشان و نویسندگان رامسر است . وهم اکنون در شغل معلمی مشغولند .

3- مصاحبه با مردم روستای برسه تنکابن در غرب استان مازندران و خانم فاطمه معافی که یکی از افراد تحصیلکرده روستا است.

4-           مصاحبه با مرحوم فرج اله رودمقدس توسط محقق  در روستای جیسای کلارآباد تنکابن در غرب استان مازندران .

در سال 1382

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]- فردوسی ،  ابوالقاسم ، شاهنامه، صفحه 195

[2] - فیلد ، هانری، مردم شناسی ایران ، صفحه 189

-[3] یوسفی نیا ، علی اصغر ، تاریخ تنکابن ، صفحه 28

[4] - مهدوی لاهیجانی ، جغرافیای گیلان ، صفحه 71

[5] - رابینو ، ه، ل، ولایات دارالمرز گیلان ، صفحه 20

[6] - عسکری خانقاه ، اصغر ، تحقیقی در روستای قاسم آباد گیلان ، صفحه 18

[7] - واژه قرق از لحاظ لغوی به معنای ممنوعیت است ولی در اینجا به مکانهایی اطلاق می شود که در آنها علف آزادانه می روید و کشت در آن ممنوع است و فضا به پرورش دام اختصاص دارد .

[8] - یوسفی زاده ، محمد علی ، تاریخ اندیشه ها و آراء انسان شناسی و مردم شناسی ( شاخه زرین ) ، صفحه 36

[9] -  یوسفی نیا ، علی اصغر ، تاریخ تنکابن ، صفحه 29

[10] - به جایی که گوسفندان در آنجا برای استراحت و دوشیدن شیر جمع می شوند .

[11] - بلقام به بخارهای اطراف ماه گفته می شود که در شمال ایران به علت رطوبت زیاد به فراوانی دیده می شود .

[12] - کندلوس نام روستایی توریستی و جهانگردی است دارای موزه مردم شناسی در 65 کیلومتری شهرستان نوشهر و چالوس در استان مازندران در شمال ایران .

[13] - بشرا، محمد ، افسانه و باورداشت های مردم شناختی جانوران و گیاهان در گیلان ، صفحه 91

[14] - این واژه را تایلربیان داشته و نخستین مرحله از تحول مذهبی بشریت مبتنی بر این باور بوده که همه چیز در طبیعت دارای روح است .

[15] - اشکور منطقه ای وسیع و کوهستانی است که یکی از اصیل ترین مکان زندگی گالشان است و دارای دو بخش اشکور بالا و اشکور پایین است که اشکور بالا متعلق به رودسر گیلان و اشکور پایین متعلق به رامسر مازندران می باشد.

[16] - مصاحبه با ابوطالب پهلوان یلی .

[17] - مصاحبه محقق با گالشان روستای برسه تنکابن و خانم فاطمه معافی  .

[18] - مصاحبه با مرحوم  فرج اله رودمقدس94ساله  که در سال 1382 بدرود حیات گفتند او خود از بزرگترین شکارچیان غرب مازندران بودند . این مصاحبه توسط محقق در بهار سال 1382 صورت گرفته است.